صائن الدين على بن تركه
183
عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى )
گر جرم و خطاى ما نباشد * پس عفو تو بر كجا نشيند 62 كان قصهء شيرينست ز فرهاد نجويند 82 پيش موسى ساحرى از محض ماليخولياست * نزد عيسى لاف طب از علّت سودا بود 38 آخر بسان ناى ز شادى دمى بزد * آن دل كه در كشاكش ناله چو چنگ بود 64 آب صدف گرچه فراوان بود * در ز يكى قطرهء باران بود 41 بيهوده سخن بدين درازى نبود 61 پير كز جنبش ستاره بود * گرچه پير است شيرخواره بود 145 پير كز گردش ستاره بود * پير نبود كه شيرخواره بود 79 ، 145 اى ديده تو خون گرى كه آن بازى بود 100 جان شيرين گر قبول چون تو جانانى بود * كى به جانى بازماند هر كه را جانى بود 98 ، 155 وان صافيى كه چون به كف دست بر نهى * كف از قدح ندانى ، نى از قدح نبيد 129 نى كه اوّل دست يزدان مجيد * از دو عالم پيشتر عقل آفريد 111 روزم به غم گذشت و شبم تا چهسان رود * روزى عجب گذشت و شبى بوالعجب رسيد 101 ، 156